تبليغاتX
به سلامت ای تمومه لحظه های عاشقونه

به سلامت ای تمومه لحظه های عاشقونه

دریچه ها

 

ما چون دو دريچه ، رو به روي هم
آگاه ز هر بگو مگوي هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آينده
عمر آينه ي بهشت ، اما ... آه
بيش از شب و روز تيره و دي كوتاه
اكنون دل من شكسته و خسته ست
زيرا يكي از دريچه ها بسته ست
نه مهر فسون ، نه ماه جادو كرد
نفرين به سفر ، كه هر چه كرد او كرد

 

     اخوان ثالث

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 18:34  توسط death  | 

احساس

 

من اکنون احساس میکنم ،

بر تل خاکستری از همه ی آتش ها و امیدها و خواستن هایم ،

تنها مانده ام.

و گرداگرد زمین خلوت را مینگرم.

و اعماق آسمان ساکت را مینگرم.

و خود را مینگرم.

و در این نگریستن های همه درد و همه تلخ ،

این سوال همیشه در پیش نظرم پدیدار است ،

و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر

که تو اینجا چه میکنی؟

امروز به خودم گفتم :

من احساس میکنم،

که نشسته ام زمان را مینگرم که میگذرد .

همین و همین .

 

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 2:55  توسط death  | 

دلت میگیره

     دلت میگیره

     نمیدونی چرا ؟

     همه وجودت داغ میشه

      چشات پر اشک میشه

      دلت میگیره

     اما   نمیدونی چرا ؟

      دوس داری تنها باشی

      دوس داری همه برن

      دوس داری به همه بگی که خسته ای تا شاید

      تنهات بزارن

      آزارت ندن

      اما نمیشه ....

      دلت میگیره اما تو حتی نمیدونی چرا

      وای که چه حس غریبی

      چقدر دلم میخواست نباشم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 3:16  توسط death  | 

جاده ی منتظر

زانوانم شکسته است و پاهایم فلج

خسته و مجروح و پریشان

و باری به سنگینی کوهی بر دوش

و من در زیر آن خم شده ام

و از زیر آن که چندین برابر من سنگین است و بزرگ است

آرام گرفته ام

و تنها برق حسرت از چشمان بازم

که همچنان به این راه

که تا افق کشیده است، دوخته ام ـ ساطع است.

و جاده ی منتظر را در برابرم روشن می دارد.

جاده ای که سالهاست چشم به راه هر قدمم

خود را به خاک افکنده است.

اما رد پایی بر آن نیست و ....

نخواهد بود!

 

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 2:4  توسط death  | 

زمان غصه رو از یادم برد

 

زمان چیزی که از یاد آدم میبره درد و غصه ی گذشته رو

زمان مرهم هر دردی

 یه روز میگی بی اون نمیشه

یه روز میبینی بدون اون تنها

یا شاید با یکی دیگه خوشحالتری

زمان با این که بعضی اوقات رنجو میاره

اما بعضي اوقات رنجو با خودش ميبره

 

یه موقع از این که دیر میگذره ناراحتی

یه موقع از این که زود میگذره ناراحتی

چه موجود عجیبی این انسان که به هیچی قانع نیس

و از هر چیزی ناراضي

اما خوبه كه ما هميشه نیمه پر لیوانو نگاه كنيم

زمان شاید عمر آدمو میبره

اما عوضش خاطرات خوبی میذاره

و شایدم بعضی اوقات بد

اما خوب و بد همیشه کنار هم بودن

هیچ موقع هیچ بدی بدون خوبی

هیچ آرامشی بدون توفان

معنا نداره

زمان خودش همه چیو درست میکنه

تو نگران نباش

فقط سعی کن خاطره های خوبی به جا بذاری





+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 11:53  توسط death  |